متاسفم که مجبورم خبر تلخ فوت استاد هنر ایران خسرو شکیبایی عزیز رو تو وبلاگ بنویسم

خسرو عزیز یکی از معدود هنرمندانی بود که من واقعا دوستش داشتم و الان نمیدونم چه جوری احساسم رو واستون بگم، واقعا نمیدونم چه جوری میشه این موضوع رو که دیگه هیچوقت نمیشه کار جدید از خسرو شکیبایی دید و یا شنید، قبول کرد.

مطمئن هستم که اگه واقعا جهنم و بهشتی وجود داشته باشه، حتما جای خسرو تو بهترین جای اونه. مگه میشه خدا آدمی رو که تو دل همه آدمها جا داره رو جایی غیر از بهشت ببره ؟؟

فعلا بیشتر از این نمیتونم بنویسم. تا بعد .
روحش شاد
اصلا میدونی چیه ؟ من هم خوشحالم و هم ناراحت، خوشحالم از اینکه امروز آلبوم جدید سیاوش قمیشی رو به دست آوردم و با گوش کردنش حسابی لذت بردم، و ناراحت از اینکه این آلبوم تو همه دنیا پخش شده و نسخه اصلی اون قابل خریدنه، به جز زادگاه این بزرگ مرد عرصه موسیقی، یعنی کشوری که تو اون همه چیز آدما به دولت و حکومت مربوطه و حتی آدماش حق انتخاب گوش کردن به چیزای دلخواهشون رو ندارند. ظاهرا این کشور اصلا جزو دنیا نیست و همه چیز ما با همه دنیا فرق داره، البته بی انصافی نکنم باید اعتراف کنم یه چندتا کشور تو دنیا هست که از ما بدترن مثلا سومالی، سودان، گینه بی صاحب و ...
حالا بیخیال. خوشبختانه طبق روال معمول این کشور، فردا تعطیله و به شکرانه برنامه ریزیهای بسیار دقیق مسئولین کشور، عملا 5شنبه و جمعه هم تعطیل میشه و از کار و کاسبی و تلاش خبری نیست، و جون میده واسه اینکه با خیال راحت و ذهنی آسوده آهنگهای این استاد بزرگ رو گوش کنم و لذت ببرم. (البته زیاد جدی نگیرید چون قسمت من از تعطیل و غیر تعطیل فقط کارکردنه)
اگه جزو از ما بهترون هستید و مسئولین کشورتون اجازه خرید نسخه اصلی آلبوم رگبار رو بهتون میدن حتما بخرید ولی اگه مثل ما اجازه دسترسی به موسیقی مستهجن ندارین لطفا تشریف ببرید تو اینترنت و با یه فیلترشکن خوب آهنگهای زیبا رو دانلود کنید.
به امید اون روزی که ما هم مثل بقیه مردم دنیا اختیار گوش و چشم خودمون رو داشته باشیم
شاد باشید و خرم!
برنامه ی پرسش و پاسخ، رادیو معارف:
شنونده: الو؟
مجری: سلام العلیکم، خودتونو معرفی بفرمایید و بعد سوالتونو از حاج آقا مطرح کنید
شنونده: من خانم فلانی، دانشجوی ِ رشته ی فقه و الاهیات در مقطع کارشناسی ارشد هستم و سوالم از حاج آقا اینه که :
با توجه به واجب بودن جواب سلام ، می خواستم بدونم وقتی مجری یا گوینده های اخبار و … در تلویزیون به بیننده ها سلام می کنن، آیا جواب دادن برای بیننده ها واجبه یا نه؟ با تشکر از برنامه ی خوبتون.
حاج آقا: در این مورد بین آقایون مراجع هم بحث هست
عده ای معتقدند که : بله واجبه ، چرا که در این مورد تنها فاصله ی بین طرفین زیاده وگرنه سلام ، همان سلام است و جوابش واجب.
اما عده ی دیگری از فقها نظرشون بر این است که : نه چون مجری به شخص خاصی سلام نمی کنه و به بیننده گان در مجموع سلام می کند، پس جواب ِسلام بر تک تک بیننده ها واجب نیست.
اما احتیاط واجب بر آن است که اگر برنامه زنده بود دادن ِجواب سلام واجبه، اما اگر برنامه تولیدی بود، به این معنی که در همین زمان مجری در استودیو در حال اجرای برنامه نیست و این برنامه قبلان ضبط شده ، جواب سلام مستحب است نه واجب.
شنونده: خیلی ممنون حاج آقا از جواب ِکاملتون.
امیدوارم که این مطلب واقعی نباشه و یه تخیل طنز از دوستان باشه، چون اگه واقعی باشه خیلی خیلی مایه شرم واسه قشر تحصیل کرده جامعه ماست
از امشب ایام مبارک و میمون ارتحالی دی (Ertehaly Day) شروع میشه و امیدوارم که این ایام تعطیل که در نوع خودش یه جورایی تعطیلات سال نو به حساب میاد، به همتون خوش بگذره و در ضمن کلوچه شمال یادتون نره که واسه سوغاتی بیارید.
اصلا میدونی چیه؟ از اول هفته تقریبا مملکت فلج شده و همه یه جورایی تو فکر برنامه ریزی واسه این تعطیلات ۵ روزه هستند و دولت مردان هم که فقط و فقط به فکر حل مشکلات مردم هستند و وقت سر خاروندن ندارن. فکر کنم فقط منه نادان هستم که هیچ برنامه ای ندارم و قراره که مثله روزهای عادی برم سر کار !!
از شوخی که بگذریم بد نیست به این موضوع فکر کنیم که اینهمه تعطیلی واسه چیه و اصلا تعطیلات زیاد، خوبه یا نه؟ به نظر این بنده سراپا معلومات، منطقی اینه که ۲ روز آخر هفته به عنوان تعطیلات آخر هفته تعیین بشه و بقیه تعطیلات مذهبی و مناسبتی لغو بشن و ۲ هفته هم به عنوان تعطیلات سال نو باشه. اونوقت دیگه همه چیز نظم پیدا میکنه و مردم بعد از ۵ روز کار منظم استراحت کافی میکنند و در ادامه هم همه چیز به شکل درست و منطقی پیگیری میشه. آخه من نمیدونم دلیل اینکه ما واسه فوت و یا تولد هر کدوم از بزرگان مذهبی یه روز رو تعطیل کنیم. ویا اینکه مثلا سال ۱۳۴۲ یه قیامی شده و یه عده به خاطر قدرت طلبی یه عده دیگه به خاک و خون کشیده شده اند حالا ما بیام اقتصاد مملکت رو بخوابونیم و یا اینکه به مناسبت فوت و یا شهادت یکی از بزرگان مذهبی مملکت رو فلج کنیم اونم درحالیکه اکثر مردم تو این ایام به فکر مسافرت و خوشی هستند و اون عده کمی هم که میرن عزاداری بیشتر به فکر این هستند که مداح کیه و شام و ناهار رو چی میدن!! آخه اگه واقعا کسی اهل عزاداری باشه میره تو مسجد و حسینیه ۱ ساعت عزاداری میکنه و بعدش به کاراش ادامه میده، تازه تو مملکت ما هم که تو همه ادارات و سازمانها مسجد و حسینیه رو اول میسازن بعد بخشهای کاری رو! تو محلات هم که به جای مدرسه و درمانگاه و مراکز تفریحی مسجد و حسینیه رسمی فراوونه و تو ایام عزاداری هم تکیه های غیر رسمی مثل قارچ سبز میشن. دیگه تعطیلات رسمی به چه دلیله من نمیدونم؟
خلاصه اینکه این تعطیلات واسه این ملت پرکار و پر تلاش مصداق اون مثل قدیمیه که میگه ... گشاد و آب هندوانه !!!!؟؟؟
تعطیلات خوبی داشته باشین و تو این ایام ertehaly day به یاد ما هم باشین!
سلام، چند وقتی که تو رسیدن به وبلاگ خیلی نامنظم و کم کار شدم دلیلش هم گرفتاریهای کاری و مشغله بیش از حد استاندارده که البته تو ایران یه مسئله کاملا جا افتاده و معمولیه !!
این روزها همش صحبت از گرونی و نرخ وحشتناک مسکن و بیچارگی مستاجرین بدبخته و از صبح تا شب در مورد قیمت برنج و گوجه و سیاست و هسته و انرژی و اینجور چیزا فک میزنیم. و همه ما یادمون رفته که ما این انقلاب رو مدیون بزرگ مردی یه سیاستمدار مردم دوست و میهن پرست هستیم. اون مردی که فقط و فقط به آسایش ما مردم فکر میکرد و دولتی رو سرپا کرد که توش همه به مردم خدمت میکنند و به فکر رفاه مسلمین هستند. بله اون شخص روح الله خمینی ملقب به امام خمینی بود.
حالا این بماند که از کل سخنرانی ۱۲ بهمن تو بهشت زهرای ایشون ۹۸ درصدش غیر قابل باوره چون هیچکدوم به واقعیت نپیوست و اون ۲ درصدش هم رو مدیون محمود جون هستیم که تو ۳ سوت نفت رو اورد سر سفره هامون و در عوضش بنزین تو باک ماشینامون رو کشید و گاز بخاریهامون رو برد به ناکجا آباد. قبلا یه سری از شاهکارهای این مرد بزرگ رو تحت عنوان "قضاوت با خودتون " تو همین وبلاگ واستون نمایش داده بودم. و امروز هم یکی دیگه از وعده های ایشون رو براتون به نمایش میزارم :
الحق که واقعا به تمام این حرفها هم عمل کردند. نه ؟؟؟
در ضمن اینقدر هم به فکر خریدن و انبار کردن برنج نباشید ! چون یکی از دوستان من گفت که دکتر احمدی نژاد عزیز گفته با توجه به اینکه مافیای مسکن و زمین رو منحل و نابود کرده و تو اسرع وقت مافیای برنج و گوجه فرنگی رو هم مشخص میکنه و یه بلایی سرشون میاره که ... آره دیگه داداش !!
خوش باشید و خرم
کانادا از نگاه یک مهاجر
کانادا کشور خیلی بدیه. من از این کشور متنفرم. دلایل من هم واضح و مبرهنه.برای اینکه مطمئنتون کنم که نظرم کاملا درسته بعضی از دلایلم رو اینجا می نویسم تا خودتون قضاوت کنین. فقط یادتون باشه که فکر مهاجرت به این کشور عوضی رو نکنین. به همون ایران خودمون بچسبین و از زندگی پر صلح و صفا در کنار خانواده تون لذت ببرین. این هم دلایل من:
1- اینجا یک نظام پزشکی احمقانه داره که آدمها رو همین طور بی دلیل مجانی معالجه می کنه. مثلا اگر برین بیمارستان هزینه ویزیت دکتر، معالجات، عمل جراحی، اتاق بیمار، غذا و داروی بیمار و خیلی چیزهای دیگه رو دولت می ده. آخه جون من کدوم کشور خراب شده ای یه همچه کار احمقانه ای می کنه. تازه تو اکثر اتاقهای بیمارستانها تلویزیون هست. برای بچه ها وسایل بازی هست. برای همراهان اتاق انتظار هست که گاهی وقتها هم توش قهوه و شکلات مجانی گذاشتن. از همه بدتر اینکه مریض چون قرار نیست پول بده می تونه آزادنه در محیط بیمارستان بچرخه. ساعت ملاقات هم به طرز احمقانه ای معمولا از صبح شروع میشه تا شب.
2- اکثر پیاده روها و خیابونهای شهرها پر از چمنه. آدم حالش بهم می خوره اینقدر سبزی می بینه. اَه. آخه اینم شد کار. بدتر اینکه هی شهرداری میاد سر این چمنها رو می زنه و مرتبشون می کنه. تازه اینجا این قدر پارک و بوستان هست که آدم نمی دونه کدومشون رو بره. این یکی که خیلی بده. آخه آدم گیج میشه و گیجی هم برای سلامتی مضره.
7- بدترین چیز اینه که تقریبا همه اتوبوسهای مدارس اینجا به یک شکلن. همه به رنگ زردن که حال آدم ازش بهم می خوره. آخه احمقا فکر می کنن اگه رنگ اتوبوس زرد باشه بهتر دیده میشه و خطر تصادفش کمتره و بچه ها جونشون بیشتر در امانه. از اون احمقانه ترش اینه که وقتی سرویس مدرسه وا میسته که بچه ها رو سوار یا پیاده کنه کلی چراغهای عجیب غریب دور و ورش روشن میشه و همه ماشینها در هر طرف خیابون که باشن وامیستن تا بچه ها با امنیت کامل تو خیابون تردد کنن. آخه چه اهمیت داره که چندتا بچه در طول سال به خاطر تصادف بمیرن که اینا این همه مردم رو به زحمت میندازن.
شهرداریها از این آدمهای مبتکر حمایت می کنن. این دیگه چه وضعشه بابا.
12- اینجا تقریبا هر کس هر جوری دلش بخواد لباس می پوشه و دین هم آزاده و هر کسی هر دینی که بخواد داره. کسی اصلا ازت سوال نمی کنه که دین و ایمونت چیه. یا اصلا دین و ایمون داری یا نه. این دیگه انتهای بی شعوریه
13- نظام بانکی اینجا حال آدم رو بهم می زنه. بیشتر کارها اتوماتیک انجام میشه. پرداخت قبضهات رو میتونی اتوماتیک کنی. دریافت حقوقت اتوماتیکه.خیلی از کارها رو از طریق اینترنت انجام می دی. دستگاههای خود پرداز همه جا ریخته که بتونی راحت پول بگیری یا کارهای بانکیت رو انجام بدی. کارتهای اعتباری و خطهای اعتباری و غیره و غیره تو رو از اینکه به دوستان و آشنایانت برای گرفتن
پول مراجعه کنی بی نیاز می کنه. همینه که آدمها از هم فاصله می گیرن. چون هیچ کس از کسی طلبکار نیست کمتر به هم دیگه تلفن می زنن.
اگه بخوام از بدیهای کانادا بگم این لیست سر به فلک می کشه ولی فکر کنم همین ۱۵مورد برای اینکه متقاعدتون کنه کافی باشه. دیگه به اینکه فروشنده ها خوش برخوردن، پلیس از آدم رشوه نمی خواد، مردم به هم احترام می ذارن و خیلی چیزهای بد دیگه اشاره نمی کنم.
بیشتر مردم کانادا کشورشون رو دوست دارن. به علامت وسط پرچمشون احترام میگذارن و از زندگی توی این کشور راضی هستن. این حرفها براتون کمی عجیب نیست؟
و "خواجه نصیر الدین "دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود .روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی .و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم ,دین ها و آیین ها دیده ام .از "غوتمه (بودا)"در خاورزمین تا "مانی ایرانی"در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این "اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله
سلام، سال نو مبارک

امیدوارم که امسال سال سبز و پر برکتی واسه همه پارسیان دنیا باشه و در هرجای دنیا که هستند شاد و سرحال باشند و امسال سال پرافتخاری واسه ایران عزیز باشه و همه آریایی های دنیا سربلند و پرآوازه باشند.

این آخر سال ۸۶ بدجور سرهممون شلوغ شده بود و همگی درگیر خرید شب عید و خونه تکونی و مهیا کردن برنامه مسافرت و ... بودیم. ولی یه چیزی که خیلی جالبه اینه که مردم ما تحت هرشرایطی سعی میکنند به اونچه که دلشون میخواد برسن مثلا خیلی جالب بود با اینکه فیلم "علی سنتوری" به بهانه های مختلف توسط دستگاه دولتی به نام وزارت ارشاد ممنوع شده بود بدجور مورد اقبال عمومی قرار گرفت به طوری که تو این روزهای آخر سال هرجا که میرفتی ، تو پاساژ و مغازه و خیابون همه آهنگهای این فیلم رو پخش میکردند و جالب تر اینکه خواننده اون هم محسن چاووشی که اون بیچاره هم کارهاش ممنوعه ! این موضوع نشون دهنده این مطلب که مردم کاری به قوانین بی ریشه این دستگاهها ندارن و برای مقیاس و مقایسه به دلشون رجوع میکنند. تو این چند روز آخر که من هم مثل اکثر مردم مشغول خرید بودم و تو شلوغیهای خیابونها درگیر بودم یه موضوع خیلی ناراحتم کرد و اون هم این بود که خیلی کم میدیدم که مردم بعد از خریدشون به فروشنده نزدیک شدن عید رو تبریک بگن و یا اینکه واسه همدیگه سال خوشی رو آرزو کنند. دیشب که دیگه تقریبا صدای پای عمو نوروز همه جا شنیده میشد موقع خرید بعد از اینکه کارم تموم میشد به فروشنده میگفتم که امیدوارم سال خوبی داشته باشی، فروشنده ها معمولا با حالتی که معلوم بود غافلگیر شدن جواب متقابل میدادند و تازه بعضی از مشتریها هم که تازه یادشون میومد که باید اومدن بهار رو به هم تبریک بگن شروع به همراهی میکردند. واقعا حیفه که ما مردم آریایی رسم و رسوم خوب و پسندیده خودمون رو فراموش کنیم و اجازه بدیم که سنتهای ساختگی و بی اصل و ریشه امروزی جای اونا رو بگیره، مثل ترقه بازی به جای آتیش بازی و یا گوش کردن سخنرانی به جای شادی و پایکوبی در لحظه تحویل سال و ...
اگه یه نگاهی به تقویمهای باستانی خورشیدی بندازید متوجه میشید که تو تمام ماههای سال به عناوین مختلف جشن و مراسم شادمانی وجود داره که الان از اون همه فقط جشن نوروز باقی مونده که اون هم فقط یه اسم نه بیشتر. کاش بتونیم به اصل و واقعیات جشن نوروز و آئین استقبال از بهار پی ببریم و سعی کنیم با شروع فصل بهار و زنده شدن طبیعت ما هم دلامون رو زنده کنیم و همه چیز رو از نو شروع کنیم . به عنوان عیدی هم لوگوی گوگل رو که امروز به مناسب عید نوروز منتشر کرده تقدیم میکنم.

شاد و سرزنده و ورجاوند باشید.

كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد
در اين disk باشد يكي file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب
برو حال مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت
نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت گرفت
در ان disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود
كز ان يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح و بيان
به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي bootable ديسك آورد پيش
يكي toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود
همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش
به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت
چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش
يكي ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بايت ان گشت هشتاد bit
به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن
قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار

